تبليغاتX
خوش آمدید . از بازدیدتون خوشحالم
دوستان جوان
 

دوستان جوان

فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور

 

.:منوي اصلي:.

صفحه اصلي

آرشيو

تماس با من

  RSS 


........


www.irLearn.com

اخبار


.:مطالب اخير:.

هفته سوم مهر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم فروردین 1385
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته سوم آبان 1384


با نظرت حال میکنم

 






Powered by WebGozar

.:لينكستان:.

محمد
عشق امیر
یک سایت مشتی
یه سایت شعر و شاعری ( چیز و شعر )
قشنگترین وبلاگی که تا حالا دیدم
دوستان عزیزم در دانشگاه آزاد واحد ملایر
کاملترین، جامعترین، زیباترین وبلاگ درباره نیشابور
یک وبلاگ مشتی درباره کامپیوتر و اینترنت و......
وبلاگی با ارزش درباره نیشابور و نیشابوریان


جستجوی گوگل پارسی


سایت دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور


  روزنامه های امروز

برای خوندن روزنامه های امروز اینجا کلیک کنید

جمعه هفدهم مهر 1388 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


  فیلیپین

من الان فیلیپین هستم

جمعه هشتم خرداد 1388 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


 


یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


 

اقتصاد گاوی : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و يه گاو نر میخرين ... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد میكنه ... پول براتون همينطور سرازير میشه و میتونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
 
اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میپرستين و عبادت میكنين !

اقتصاد پاكستانی : هيچ گاوی ندارين ... ادعا میكنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی میكنين ... از چين طلب كمك نظامی میكنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زيردريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات .... با تمام اين امكانات گاوها رو میخرين و بعد ادعا میكنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين !
 
اقتصاد آمريكايی : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و دومی رو تحت فشار مجبور میكنين كه به اندازهی
۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی میكنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار میاندازين و بعد طبيعتا اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه میاندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
 
اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب میزنين! چون میخواين سه تا گاو داشته باشين !
 
اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار میدين .... بعد گاوهاتون
۱۰۰ سال عمر میكنن و ماهی يه وعده غذا میخورن و خودشون شيرشون رو میدوشن !
 
اقتصاد انگليسی : دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون جنون گاوی دارن !

اقتصاد ايتاليايی : دو تا گاو ماده دارين ... نمیدونين كه اونها كجا هستن .... پس بیخيال میشين و میرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون

 اقتصاد سوييسی : ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول میگيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه میدارين !
 
اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی میكنين ... هيكل گاوهاتون يكدهم اندازهی طبيعی میشه و
۲۰ برابر معمول هم شير توليد میكنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازين و اسمش رو میذارين Cowkemon و توی تمام جهان پخش میكنين و میفروشين !

اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میشمرين و متوجه میشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و میفهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و متوجه میشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز میكنين و به خوردن و شمردن ادامه میدين !
 
اقتصاد چينی : دو تا گاو ماده دارين ...
۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میكنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاویتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت میكنين!

 

اقتصاد ايرانی : دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكیش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنيادهای مختلف و ... ضبط میكنه ... دومی رو هم قربونی میكنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و .... و غيره می كنين ! و اقتصاد كماكان فلج می مونه!


جمعه سوم خرداد 1387 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


 

سلام من الان رستوران البرز تایلند هستم


دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


  شباهت هنرپیشه

* اين داستان در سال 1356 نوشته شده است!

مرد از زن كه به شدت احساس زيبايي مي‌كرد، پرسيد:
ـ ببخشيد، شما «شارون استون» نيستين؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آن‌كه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر مي‌كردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه مي‌گن خيلي شبيهشم. اينطور نيست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه مي‌‌كنن. به خاطر اين‌كه «شارون استون»، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد «شارون استون» باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بي‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچ‌كدوم فكر نمي‌كنن كه شبيه «شارون استون» هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟
مرد گفت: چون شما فكر مي‌كردين كه شبيه «شارون استون» هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم.
زن دوباره عصبي شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردي توضيح داد: عرض كردم كه، والده من يه همچي تصوري راجع به خودش نداره، ولي چون شما يه همچي تصوري دارين...
زن فرياد كشيد: اصلا به تو چه كه من چه تصوري دارم.
و كيفش را براي هجوم به مرد بلند كرد.

مرد خود را عقب كشيد و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفري هم كه از سر كنجكاوي جمع شده بودند، ترجيح مي‌دادند دعوا ادامه پيدا كند.
يك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنين تا تكليف معلوم بشه.

ديگري گفت: از شما بعيده آقا! آدم به اين باشخصيتي! [و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد].
و سومي گفت: اين خانم جاي دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله مي‌گرفت، فرياد كشيد: هرچي از دهنت دربياد، مي‌گي و بعد هم مثل گاو سرتو مي‌اندازي پايين مي‌ري؟

يك نفر پرسيد: چي شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد مي‌دويد و سه، چهار نفر ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشيد، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مرديكه كثافت.

*****

در كلانتري پيش از آن‌كه افسر نگهبان پرسشي بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست اين آقا شاكي‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهاي جوگندمي‌اش را مرتب مي‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ايشون گفتم كه شما شبيه «شارون استون» نيستين. اگه اين حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.

افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه مي‌كرد.
زن، روسري‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحني مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگيرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ايشون چه مربوطه كه من شبيه كي هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ايشون شبيه كي هستن؟

مرد گفت: شما اكواين؟
افسر نگهبان گفت: اكو چيه؟
مرد گفت: منظورم آمپلي فايره كه صدا رو تكرار مي‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همين جامعه زندگي مي‌كنم. چطور مي‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بي‌تفاوت باشم. يه پيرزني رو ديروز ديدم كه فكر مي‌كرد، سوفيا لورنه. آن‌قدر طول كشيد تا من حاليش كنم كه اينطور نيست. آخرش هم فكر كنم نشد. ديروز اتفاقا كلانتري سيزده بوديم. پيش سروان منوچهري. به خاطر همچين شكايت مشابهي.

افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاري از جيبش درآورد و برگه‌هاي بلند پيش رويش را مرتب كرد: پس اين مزاحمت براي خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهي وقت‌ها هم روزي دو بار.

البته فقط خانم‌ها نيستن. با خيلي از آقايون هم همين مشكل رو دارم. بعضي‌ها فكر مي‌كنن «مارلون براندو» هستن، بعضي‌ها فكر مي‌كنن «آرنولد» هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپيشه‌ها نيست...
زن آينه كوچكي از كيفش درآورد و با دستمال كاغذي، خرده ريمل‌هاي زير چشمش را پاك كرد و در حالي كه آينه را در كيفش مي‌گذاشت، گفت: يه مزاحم حرفه‌اي! خوب شد كه به دام افتادي.

افسر نگهبان گفت: البته با درايت نيروي انتظامي و تعقيب و مراقبت خستگي‌ناپذير بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون مي‌دونيم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چايي نخورده فاميل شديم.

افسر نگهبان زهر متلك زن را نديده گرفت و فرياد زد: آشتياني! چايي بيار.
سربازي در را باز كرد و پاهايش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببين جناب سروان! من مزاحم حرفه‌اي نيستم. فراري هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكري داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتريش هم رفتم. به هيچ‌كس هم بدهكار نيستم.
افسر نگهبان به تلخي گفت: بقيه حرفها تو دادگاه.

و كاغذي پيش روي مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنويس.
مرد سريع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنويسين.
تا آشتياني در بزند و اجازه بگيرد، پايش را بكوبد و چاي‌ها را روي ميز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروري كوتاه به زن گفت: اين شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبايل رو هم بدين. شايد لازم بشه [ممكن است عده‌اي اشكال بگيرند كه در سال 1356 هنوز موبايل اختراع نشده بود. اشكال وارد است. اين بخش بعدا به داستان اضافه شده است].
زن خواست كاغذ را پس بگيرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكي را به او داد و گفت: روي همين هم بنويسين كفايت مي‌كنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبايل بدم؟
افسر نگهبان مكثي كرد و گفت: خب بدين، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبايل ندارم.

افسر نگهبان دندانهايش را به هم ساييد: پس چرا مي‌پرسي؟
مرد گفت: مي‌خواستم ببينم اشكالي نداره من موبايل ندارم؟ آخه از قوانين بي‌اطلاعم، اينه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالي نداره.
و به زن گفت: علت شكايت رو چي بنويسم؟

و به جاي زن، مرد جواب داد: بنويسين من به ايشون تهمت زده‌ام كه شبيه «شارون استون» نيستين.
و به زن گفت: اگه اهانت ديگه‌اي به شما كرده‌ام، بگين.
زن گفت: خب اين خودش يه جور مزاحمته ديگه.

مرد گفت: ولي شما به من گفتين: بي‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌هاي ديگه كه حالا بعد من در شكايتم مطرح مي‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصباني بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا بايد چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكميل شد، مي‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضي حكم مي‌ده.

مرد پرسيد: در مورد اين‌كه ايشون به «شارون استون» شباهت داره يا نداره قضاوت مي‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضي هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزديك بررسي كنه.
افسر نگهبان گفت: نخير، در مورد اهانت و ايجاد مزاحمت شما قضاوت مي‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا ديگه وقت اداري تموم شده. شما امشب اينجا مي‌مونين تا فردا صبح راهي دادگاه بشين.

مرد به زن گفت: من حالا كه بيشتر دقت مي‌كنم، مي‌بينم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خيلي هم بي‌شباهت به «شارون استون» نيستين.
زن گفت: واقعا مي‌گين؟!

مرد گفت: واقعا. اگه اين شباهت وجود نداشت، چرا من از ميون اين همه هنرپيشه، اسم «شارون استون» رو آوردم؟!
زن گفت: خيلي‌ها بهم مي‌گن. آرزو دارم يه بار با «شارون استون» روبه‌رو بشم، ببينم خودش چي ميگه.
مرد گفت: اون هم حتما به اين شباهت اعتراف مي‌كنه.

زن به افسر نگهبان گفت: من مي‌خوام شكايتمو پس بگيرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و اين حرفا رو ندارم. اين كاغذارو هم پاره كنين بريزين دور.

افسر نگهبان گفت: نمي‌شه. قانون وظيفه خودشو انجام مي‌ده.
زن با تعجب پرسيد: وقتي من از شكايتم صرف‌نظر كنم...؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكليف قانون چي مي‌شه؟!
مرد گفت: قانون كه شماره موبايل ايشون رو داره.

افسر نگهبان نشنيده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولي خودم يه جوري حلش مي‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: يه سؤاليه كه از اول كه آمديم اينجا تو ذهنم موج مي‌زنه، مي‌شه بپرسم؟
افسرن نگهبان در حالي كه كاغذها را پاره مي‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: مي‌خواستم بپرسم شما شبيه «شرلوك هلمز» نيستين؟
!


سه شنبه هشتم فروردین 1385 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


  خواستگاری



جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين


قابل توجه مادر شوهر و پسرها

سه شنبه هجدهم بهمن 1384 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


  گوی

 

خیلی جالبه حتما" کلیک کنید


یکشنبه چهارم دی 1384 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


  ای ایران

 

 


 

روز شمار زندگي استاد گل گلاب

سراينده سرود " اي ايران اي مرز پر گهر " ر

ر ** استاد گل گلاب در سال 1276 شمسي در تهران متولد شد. تحصيلات را در مدرسه علميه و دارالفنون طي کرد. او فرزند ابوتراب خان ( مصورالملک ) نقاش زمان قاجار بود که به ادامه تحصيل فرزندش خيلي علاقه داشت.  ر

ر ** چند تن از معلمين دارالفنون فرانسوي بودند که گل گلاب نزد آنها فرانسه آموخت و چون شاگرد برجسته اي بود ضمن تحصيل به کار تدريس هم پرداخت.  ر

ر ** استاد گل گلاب اولين کسي است که کتاب طبيعي نوشت. او از سال 1304 تا سال 1317 دوازده جلد کتاب در رشته جغرافيا و طبيعي تهيه کرد که در مدارس تدريس مي شد.  ر

ر ** استاد گل گلاب از سال 1307 مسئول تحقيقات علمي گياه شناسي شد و از زمان تاًسيس دانشگاه تهران تا سال 1345 به تدريس اشتغال داشت و هيچگاه گرد سياست و تجارت نگشت.  ر

ر ** استاد گل گلاب با همکاري کلنل کاظم وزيري و علينقي خان وزيري به کار موسيقي پرداخت و براي تعليم تار به کلاس او مي رفت. پس از سرودن ( سرود اي ايران ) که تحت تاً ثير اشغال ايران توسط متفقين در ايران ساخته شد، روح الله خالقي آهنگ آن را ساخت و بنان نيز آن را خواند که جاودانه شد.   ر

ر ** بعد از انقلاب به علت خواندن سرود ( اي ايران ) چند تن بازداشت و زنداني و مجازات شدند و خواندن اين سرود ميهني جرم تلقي شد ولي هنگام جنگ ايران و عراق براي تهييج جوانان از اين سرود استفاده شد و دشمني با سراينده و خوانندگان سرود از بين رفت.  ر

ر ** استاد گل گلاب در فرهنگستان ايران عضويت داشت و لغات زيادي خصوصاً در رشته علوم طبيعي پيشنهاد کرد که تصويب شد و اکنون در زبان فارسي رواج کامل دارد.  ر

ر ** استاد گل گلاب در 86 سالگي به تنظيم فرهنگ نامه و بيولوژي و گياهان ايران اشتغال داشت که عمر وفا نکرد و معلوم نيست که مطالعات او به کجا رسيد.  ر

ر ** استاد گل گلاب در اسفند ماه 1363 در 87 سالگي درگذشت و آثار گرانبهائي از خود به يادگار نهاد است. ر


داستان سرود ای ايران

 

سرود ملّى، نمادى است از نمادهاى مربوط به مفهوم مليّت، و مربوط به هنگامى كه اين مفهوم، در ذهن شهروند آگاه، شكل مى‏گيرد. در جوامعى كه هنوز در ساختارهاى ايلى و بومى زندگى مى‏كنند، ملودى‏هايى وجود دارد كه چكيده ذهنيت جمعى آنهاست، اين‏ملودى‏ها، راويان (خوانندگان و نوازندگان) چيره و مسلّط دارند، ولى سازنده مشخصى ندارند. واقعه‏اى و يا شخصى معين، (معمولاً يك‏قهرمان)، محور ساخت آن آهنگ ترانه يا آن ملودى، واقع مى‏شود. و نسل‏هاى پياپى سر زبانها مى‏افتد. اين موضوع مربوط به جوامعى‏است كه شهرنشين نيستند و يا شهرنشينى را در شكل واقعى خود تجربه نكرده‏اند. در جايى كه تحت نفوذ قوانين مدنى اداره مى‏شود،مردم به موقعيت خود زندگى در جامعه نفوذ به عنوان شهروند، آگاهند و نيز به موقعيت خود در جهان و در برابر ملل ديگر، كه اين آگاهى‏نسبى، باعث اشتراك نظر افراد آن جامعه بر سَر مفاهيمى همگانى است.

سرود ای وطن

هر چند سند و مدرك مشخصى در دست نداريم، ولى به احتمال قوى، به كاربردن و معادل‏قراردادن واژه كهن «سرود»، براى ناميدن آنچه كه در جهان غرب به نام Anthem مطرح است،ابداع شخصى استاد علينقى وزيرى است. او در عصر رضاشاه، سرودهايى «ميهنى» ساخت كه ازلحاظ هنرى، يكى از اين ساخته‏ها نسبت به ديگر ساخته‏ها اهميت و غناى بيشترى دارد: «اى‏وطن» در مايه دشتى، با كلامى از عبدالعظيم‏خان قريب، كه با اركستر مدرسه وزيرى و صداى‏روح‏انگيز در صفحه گرامافون ضبط شد. برخلاف بسيارى افراد كه اين اثر را نشنيده‏اند و اولين‏مورد استفاده از آواز دشتى را در سرود «اى ايران» (آهنگ از خالقى و كلام از گل گلاب) مى‏دانند،وزيرى متقدم است و مشابهت‏هاى وزنى و نغمگى آشكارى را بين اين دو سرود مى‏توان يافت.«اى وطن» در سال 1306 ساخته شده است و «اى ايران» در سال 1323. در حال حاضرهيچكدام از سرودهاى استاد علينقى وزيرى، شهرت آثار تعزلى و روايى او را ندارد. شاگردوفادار او روح‏اللّه خالقى كه گرايش‏هاى شديد ميهن‏پرستانه داشت و در تجددخواهى هنرى پيرواستادش بود، سرودسازى را جدى‏تر گرفت و آثار زيبايى در اين فرم نوشت كه تا سالهاى سال درمدارس، دانشگاهها، مراسم رسمى و راديو اجرا مى‏شد. از آن بين، سرود «كارگران» و «شير وخورشيد سرخ» به ياد محصلين قديمى مانده است و قطعه «آذربايجان» كه در برخى مراجع به‏اشتباه جزو سرودها آمده، اصلاً به فرم سرود ارتباطى ندارد و بيشتر يك قطعه تغزلى با وزن‏سنگين است كه اكثر كلمات آن نيز مُتضرّعانه و عاشقانه است و تنها در يكى دو سطر آخر، بازبانى ادبى و تغزلى، به ماجراى آذربايجان و «نجات آن از دستِ اجانب» اشاره مى‏كند. اتفاقاًخالقى در اين اثر، به طرزى ناخودآگاه، پيرو سليقه عارف قزوينى است. با اين تفاوت كه وجه‏سياسى در آثار خالقى كمرنگ‏تر، وجه عاشقانه برجسته‏تر است و از اشاره مستقيم به‏شخصيت‏ها پرهيز شده و سطح محتوايى اثر را تا حد مطالب روزنامه‏اى پايين نياورده است.موردى كه در عصر «تصنيف ملى» و آثار عارف، فراوان ديده مى‏شد و اكنون فراموش شده است.

روح‏اللّه خالقى نوجوان، در سال 1301 خورشيدى همراه پدرش، شبى در گراندهتل، به‏كنسرت عارف رفت؛ و روح حسّاس او از شنيدن تكان دهنده‏ترين اجراى عمر عارف، زير و روشد. مراد و معبود عارف، كلنل محمدتقى‏خان پسيان را كشته بودند و دوست به ياد دوست، به‏سوگ نشسته بود؛ با تصنيف «گريه كن كه گر سيل خون گرى ثمر ندارد». شرح آن شب را خالقى،34 سال بعد، در جلد اول سرگذشت موسيقى ايران نوشت و با همه تسلطى كه در مهاراحساساتش، به هنگام نوشتن داشت، تأثيرپذيرى عميق او از كنسرت عارف، لابلاى جملاتى كه‏به ياد آن شب نوشته، هويدا است.
از نوشته‏هاى زنده ياد خالقى، عشق و علاقه به وطن شعله مى‏كشد. دو معبود و زندگى اووجود داشت: وطن و موسيقى. اين دو معبود، ظاهر و باطن حيات عاشقانه و پر رنج او بودند.وطن‏پرستى خالقى نه فقط در انتخاب كلام و اشعار حامل اين فكر، بلكه در تفكر هنرى وبرخورد و با نغمه‏هاى موسيقى ايرانى نيز آشكار است. با اين حال هيچكدام از اين شرايط، حتى‏در وجود موسيقيدان دانشمندى چون خالقى، شرط قطعى براى ماندگارى اثرى نيست. هرساخته‏اى در ارتباط با عوامل نامرئى و مرئى پيرامونش، شكل مى‏گيرد و حيات مى‏يابد.

روايت دوّم، گفته‏هاى استاد گل گلاب از قلم شيرين آقاى اسماعيل نواب صفا، ترانه‏سرا وشاعر وطن‏پرست معاصر است كه در كتاب قصه شمع، ص 312 - 311 مى‏نويسند: «بعدازظهريكى از روزهاى تابستان 1323 در خيابان شاهد حركات دور از نزاكت بعضى سربازان‏خارجى با زنان و دختران ايرانى بودم. از ناراحتى نمى‏دانستم چه كنم. بى‏اختيار راه انجمن‏موسقى ملى را كه تازه تاسيس شده بود پيش گرفتم و نزد روح‏اللّه خالقى رفتم. ايشان نقش‏ناراحتى را در چهره‏ام ديد و پرسيد چرا عصبانى و ناراحت هستى؟ وقتى علت ناراحتى مرادانست، گفت: حالا ناراحتى شما چه تأثيرى دارد؟ بيا كارى كنيم. گفتم چه كارى؟ گفت بيايك سرود بسازيم. سرود براى ايران».

دقيق‏ترين روايت، باز هم به قلم استاد روح‏اللّه خالقى است. ناظر هوشيار وقايع و نويسنده‏صريح و راست گفتار در بيان آنچه كه بر او و ملّت گذشت. در نوشته‏هاى او كه بعد از سى و چندسال منتشر شده است (سرگذشت موسيقى ايران، ج 3، ص 93 - 91) تصوير شفاف‏تر وتكان‏دهنده‏ترى را مى‏بينيم، اين گفتار مربوط به 27 مهر 1323، كنسرت انجمن موسيقى ملى، باحضور علينقى وزيرى و عيسى صديق و اعلم (وزير فرهنگ) است:

... سرود «اى ايران» كه سازنده، گوينده تحت تأثير اوضاع روز ساخته بودند و اولين دفعه‏شنيده مى‏شد آنقدر اثر كرد كه شنوندگان تكرار آن را خواستار شدند و سه بار تجديد شد. علت‏حقيقى اين بود كه در آن ايام كشور ما را قواى متفقين يعنى روس و انگليس اشغال كرده بودندو آمريكايى‏ها هم بنا به ضرب‏المثل قديم ايرانى كه «هيچ دويى بى سه نيست»، مهمان ناخوانده‏شدند و در هيچ مجمعى تظاهرات ملى نمى‏شد. امّا آهنگ و شُعر اين سرود احساسات ملى راسخت برانگيخت و مخصوصاً در مقابل خارجيان كه در اين مجلس [كنسرت انجمن موسيقى‏ملى در 27/7/1323] زياد بودند، از طرف ايرانيان تظاهرات بيشتر مى‏شد و اولين ضربه‏اى‏بود كه غيرمستقيم بر پيكر قشون خارجى زده شد. درست مثل اين كه مى‏گفتند هر چند ايرانى‏مهمان‏نواز است، ولى پذيرايى ميزبان به پايان رسيده است.

ولى گوش آنها به اين سخنان آشنا نبود و تازه جايشان را گرم كرده بودند! پس از پايان‏كنسرت رفتند، ولى از ايران نرفتند. سالها ماندند تا دسته اول [روس‏] را بيرون كردند و دست‏دوم [انگليس‏] هم جاى خود را به دسته سوم [آمريكا] داد كه هنوز، باقى است [زمان نوشته:1332 شمسى‏] و ما را به خاك سياه نشانده‏اند. ظاهرش اين است كه به ما كمك مى‏كنند، امّاوقتى خوب دقت كنيم ما را آلت دست كرده‏اند و جز منافع خود نمى‏خواهند، آرى اين رسمى‏است كه هميشه در دنيا بوده و خواهد بود...
بارى، آهنگ سرود با آن همه اثر، موجب شد كه وزير فرهنگ، هيئت نوازندگان را به مركزپخش صدا فرستاد تا صفحه‏اى از آن ضبط و همه روزه از راديو تهران پخش شود. اكنون كه‏اين سطور را مى‏نويسم و دوازده سال از آن تاريخ [1320 شمسى‏] مى‏گذرد، چه قبل و چه بعداز آن سرودهاى ديگرى هم ساخته‏ام، ولى هيچكدام آن اثر را نداشته است. زيرا موقع براى‏پيدايش چنين سرودى مناسب بوده است. سرود و آهنگى مطبوع واقع مى‏شود كه در موقع‏مناسب و با شرايط موافق از طبع جارى شود. كه اين شرايط در موقع ساختن آهنگ و گفتن‏شعر «اى ايران» كاملاً جمع بوده است.

سرود «اى ايران» براى اولين بار به دستور وزير فرهنگ، در قالب يك صفحه تك نسخه (single Record)ضبط شده است. از سرنوشت اين نسخه‏گران بها كه بايستى جايش در موزه‏موسيقى ايران باشد، اطلاعى در دست نيست. اجراى اوليه و اورژينال اين اثر ملى را بايد تا زمان‏حاضر، ناياب تلقى كرد. اجراى ديگر، مربوط به سالهاى 1342 - 1337 در اركستر بزرگ «گلها»است و غلامحسين بنان، خواننده محبوب خالقى و وزيرى، با اين كه روحيه سرودخوانى‏نداشت و صداى او براى اجراى اين فرم از موسيقى نامناسب بود، اين سرود را خواند و شايدجذابيت مردم‏پسندِ صداى مشهور و محبوب او، اين نقص را حتى از ديدگاه اهل فن هم پوشاند؛و به «اى ايران» همان كاراكترى را بخشيد كه «تصنيف وطنى» عارف در عصر مشروطيت داشت،يعنى نه يك Anthem رسمى بلكه يك Song مردمى كه تا حد رسميتِ مورد قبول و تأييد مردم،نه اسميتِ دولتى، ارتقا يافته است. در تاريخ موسيقى معاصر ايران، آثارى كه به اين موقعيت‏رسيده باشند، بسيار نادر هستند.

موسسه ايران صدا يك بار و موسسه ماهور، بار ديگر، آن را منتشر كرده‏اند. در بروشور سى.دى سوم از آثار استاد روح‏اللّه خالقى مى‏خوانيم: «در اين اجرا بند دوم سرود خوانده نشده است.اجراى كامل با اركستر هنرستان موسيقى ملى است كه كيفيت صوتى مناسبى ندارد» و اى كاش‏آن ضبط شده قديمى را با همان كيفيت صوتى نامطلوب در همان سى. دى قرار مى‏دادند. چرا كه‏مقصود از شنيدن اين آثار، لذت بردن تنها نيست بلكه رويا رو شدن، با سندى زنده و گويا ازتاريخ معاصر است.

به هر حال، اجراى «اى ايران»، با صداى بنان، براى ايرانيانى كه زير پنجاه سال سن دارند،كمى ناآشناست و سندى است كه دوباره به گوش مى‏رسد. اجراى آشنا براى افراد بالاى 35 سال،با صداى يكى از خوانندگان كارآزموده اُپرا (رشيد وطندوست يا اسفنديار قره‏باغى؟ آگاه نيستم‏كدام بوده‏اند) و با همكارى اركستر بزرگ راديو ضبط شده است. هر چه اجراى بنان كيفيت گرم وتغزلى و «رام» دارد، اجراى دوم، داراى كيفيت تهاجمى، سلحشور و جنگاور است. آقاى نواب‏صفا درباره ضبط و اجراى اين سرود مى‏نويسند: «شعر و آهنگ سرود اى ايران طبق شيوه‏متداول آن زمان داراى دو بند است. به‏تدريج، اشعار بند اول كه خوبتر و فصيح‏تر بود دراذهان مردم جاى گرفت. اين سرود چند اجرا دارد كه بار نخست بدوسيله بنان با اركسترانجمن موسيقى ملى خوانده شد و ظاهراً آخرين بار با تنظيم تازه، توسط خالقى همراه باخوانندگان كر (choer)و به رهبرى خود او در استوديوى بزرگ شماره هشت راديو ايران ضبطشد و به يادگار مانده است (قصه شمع، ص 313). گذشته از اين، انبوهى از اجراهاى گوناگون ازاين سرود ماندگار در جامعه ايرانيان آمريكا ضبط شده كه صرفنظر از تعدادى انگشت شمار وبرخوردار از تنظيم درست و صداى مطلوب اركستر و خواننده، بقيه آنها در مرتبه هنرى خوبى‏نيستند و حتى بيشترشان، قابل شنيدن هم نيستند. به‏ويژه آنهايى كه با استفاده غلط از سازهاى‏پاپ موزيك و يا صداسازهاى الكترونيك، در پائين‏ترين سطح زيباشناسى اجرا شده‏اند و اين‏نوع برداشتهاى سَبُك، نه تنها به ارج و مقام سازندگان اى ايران و ملّت ايران، اضافه نمى‏كند بلكه‏از آن مى‏كاهد.

در دشتی

«اى ايران» در مايه دشتى است. يكى از «گوش - آشناترين» مايه‏هاى موجود در موسيقى‏دستگاهى ايرانى، و رايج در موسيقى نواحى گيلان، مازندران، بختيارى و... منطقه بوشهر درجنوب ايران؛ و البته با تغييرات و اختلافات جزئى كه مربوط به جغرافياى فرهنگى هر منطقه‏است. اكثريت قريب باتفاق سرودها در گام بزرگ (ماژور) ساخته مى‏شوند و ساخت سرود (يادقيق‏تر؛ همان Anthem) در مايه‏ها و تمِ (theme)هاى ملى و محلى، در ايران كمتر اتفاق افتاده‏است. همان‏طور كه گفتيم»، هفده سال پيش از خالقى، «سرود اى وطن» با آهنگ علينقى وزيرى‏و كلام عبدالعظيم فريب و تنظيم ابوالحسن صبا، با صداى بتول عباسى ملقب به روح‏انگيز، درمايه دشتى ساخته و اجرا و ضبط شده بود ولى شرايط مساعد و مناسبى براى نام و آوازه يافتن‏آن نبود. خالقى در ساخت و پرداخت ملودى اين آهنگ، زير نفوذ هنرىِ كامل استادش علينقى‏وزيرى است. تلفيق (و يا درست‏تر؛ تأليف) كلام با موسيقى، بسيار روان و خوانا پيش مى‏رود؛نه يك هجاى نامناسب شنيده مى‏شود و نه در بيان جنبه‏هاى مفهومى كلام، توسط موسيقى،كوتاهى شده است. همدلى عميق با مصائب ملت در آن بحران دردناك، و اشتراك در شوروطنخواهى، اين اثر را از حدّ يك كار معمولى و سفارشى دور كرده و در عين هيجان براى ساخت‏و اجراى عاجل آن، نوعى نظم طبيعى و سادگى دقيق و مرتب در آن حس مى‏شود. «شاه - كار»در محتواى كلامِ اين سرودِ واقعاً «ملى»، استفاده نكردن از نام «شاه» - به‏طور عام و يا با اسم‏خاص - است. امرى كه در تمام سرودهاى ايران، از قطعه «سلام شاهى» عصر ناصرى تاسرودهاى زنده‏ياد حسن رادمرد، طبيعى و معمولى تلقى مى‏شد. برى بودن محتواى كلامىِ اين‏سرود از هرگونه مقوله مربوط شاه و شاهنشاهى، «شاه - پرِ» پروازى شد كه بر انتهاى تيرِ تركش‏آهنگساز - شاعر، بسته شد و آن را به بلندترين جايگاه در حافظه تاريخ نشاند.

البته شايد بتوان حدس زد كه چه اتفاقاتى در ذهن سراينده كلامِ «اى ايران» - كه از آزاده‏ترين‏و بصيرترين مردان فرهنگى عصر ما بود - افتاده است كه اين سرود را از هرگونه «كيش‏شخصيت» و ره و رسم شاه‏پرستى (مذهب مختار دولتمردان و برخى مردم آن عصر) رها كرده‏است: رضاشاه، نه به صورت يك قائد عظيم‏الشأن و منجى ايران زمين (صفاتى كه اوايل‏سلطنتش به او نسبت دادند) بلكه در شمايل يك ديكتاتور وحشت‏انگيز، يك قلدر به تمام معناو مظهر رعب و خشونت، از كشور گريخته بود و فرزندش، عاجز از هر تصميمى، در عصر تاخت‏و تاز قوام‏السلطنه و مظفر فيروز و پيشه‏ورى و صدها بازيگر قهار، هنوز نه قدرت يافته بود و نه‏رسميت، هر چند كه با عنوان «شاه جوان‏بخت» بين مردم محبوبيتى داشت و مشهور بود به اين‏كه راه و رسمى برخلاف پدرش را دنبال خواهد كرد. با اين حال او هم تا حدود سالهاى 1332هنوز كاملاً در هيأت يك پادشاه تمام عيار ظاهر نشده بود. از اين گذشته، منش و شخصيت‏خالقى - گل گلاب، بسيار آزاده‏تر از آن بود كه در چنين موقعيتى بحرانى و خانمانسوز، به فكررعايت ره و رسم قدرت مدارانه و شاه‏پسندانه باشند. هر دوى اينان با همه احترامى كه دردستگاه‏هاى حكومتى داشتند، تمايلى به كسب قدرت از طريق «تشبثات معموله» را نداشتند وترجيح مى‏دادند طورى زندگى كنند كه با آرمانهاى درونيشان هماهنگى داشته باشد. درباره اين كه‏چرا در «اى ايران» كمترين اشاره‏اى به اسم «شاه» نشده است، آقاى نواب صفا مى‏نويسند: «اگرفرض كنيم كه در ادوار گذشته كسى براى چنگيز يا تيمور يا ديگر جلادان تاريخ سرودى‏ساخته بود، آيا ملت ايران آن را ستايش مى‏كرد و سرود ملى خود مى‏انگاشت؟» و بعد به‏خاطره ديدار استاد گل گلاب در سال 1366 اشاره مى‏كند (كه اين تاريخ قطعاً اشتباه است! چرا كه‏گل گلاب دو سال پيش از آن درگذشت) و سئوال خود از استاد را به ياد مى‏آورد: «تا آن‏جا كه به‏خاطر دارم، در همان اوايل مدتى از پخش اين سرود از راديو جلوگيرى شد. ممكنست علت‏آن را بفرمائيد؟ استاد گفت: همان افراد متملّق، مدت كوتاهى از پخش آن ممانعت كردند.پرسيدم بالاخره چگونه اجازه پخش آن داده شد؟ جواب دادند: يكى از روزهايى كه‏دانشگاهيان در كاخ گلستان به مراسم سلام رفته بوديم، شاه وقتى به من رسيد توقف كرد وگفت: گل گلاب! شنيدم سرود خوبى ساختى ولى اسم شاه در آن نيست؟ در پاسخ گفتم: وقتى‏در مورد ايران سخن مى‏گوئيم شامل حال شاه هم كه در آن است»، مى‏شود. شاه، تأملى كرد و به‏حرف من مُهر تأييد نهاد و از آن به بعد ديگر كسى مانع پخش اين سرود نشد.

«اى ايران» داراى دو بند شعر است. بند دوم كمتر خوانده شده است. اين سرود، مثل يك تمِ‏مشهور، دستمايه بسيارى از هنرمندان بوده است: فروغ فرخ‏زاد در مجموعه تولدى ديگر (چاپ‏1341) از عبارت «اى مرز پرگهر» در يكى از اشعارش كه دارى مايه‏هاى انتقادى - اجتماعى‏حاوى طنز سياه است، استفاده كرد. ناصر تقوايى در 1368 فيلمى با همين نام ساخت، و حسين سرشار (1311 - 1374)خواننده نامى اُپرا، در آن نقش داشت. در سالهاى سلطنت محمدرضا شاه پهلوى، اين سرود،داراى كاربرد رسمى - دولتى نبود و از همان ساخته داوود نجمى - محمدهاشم ميرزا افسر(سرود شاهنشاهى) در مراسم رسمى و ديدارهاى داخلى و خارجى استفاده مى‏شد. «اى ايران»بيشتر از راديو تهران و به مناسبت اعياد ملّى و يادبودهاى مربوط به تاريخ ايران شنيده مى‏شد.
منبع: ماهنامه بخارا – [خلاصه شده]



پنجشنبه هفدهم آذر 1384 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments


 

 

 از دوستان عزیز دانشجو دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور خواهشمندم برام تو قسمت نظرخواهی پیغام بزارن

( بخصوص دانشجویان رشته مدیریت بازرگانی )


پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 |

داریوش |Post Link لينك ثابت |Comments

Copyright © 2004-2005, All rights reserved.

1384- تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده (داریوش) محفوظ است.

کپی از مطالب فقط با اجازه کتبی مجاز است

...............
hits.

دوستان جوان